|
|
|
|
ايشان در سوم شعبان سال 1387 هجري قمري برابر با 13 آبان ماه سال 1346 هجري شمسي در تهران در يك خانواده مذهبي چشم به جهان گشود.و اين در حالي بود كه نهال نوپاي انقلاب هرروزه با خون شهيدان سالهاي انقلاب آبياري ميشد و امام عاشقان سه سالي بود كه در تبعيد به سرميبرد.به علت همزماني تولد اين شهيد با سالروز ولادت سالارشهيدان حضرت اباعبداللهحسين (ع)؛ نام وي را محمد حسين گذاردند. ونيز نام ديگري هم بر روي اين شهيد گذارده شد كه دوراز سرنوشت با سعادت وي نبوده و آن نام سعيد ميباشد كه چه خوش نامي براي چنين مولودي.دوران كودكي وي در حالي طي شد كه در ميان هم سن و سالانش فردي منحصربفرد بود چه از نظر اخلاق و رفتار و چه از نظر تحصيل. همچنين او تلاش پيگيري در راه فراگيري قرآن كريم داشت.چنانكه در اين مورد از طرف دبستاني كه در آن تحصيل ميكرد در آن زمان طاغوت مورد تشويق قرار گرفت.پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 وي كه در سن نوجواني بود فعاليتهاي بسياري را در زمينههاي فرهنگي- سياسي انجام داد. چنانكه يكي از اعضاء كوشاي انجمن دانش آموزي حزب جمهوري اسلامي كه از نهادهاي انقلابي مطرح زير نظر شهيد دكتر بهشتي در آن دوره بود به شمار ميرفت.در اين انجمن يكي از اعضاء فعال گروههاي سرود حزب به شمار ميرفت و در اين زمينه اجرائيات زيادي در محافل سياسي-اجتماعي انجام ميداد. اين فعاليتها همچنان ادامه داشت در حاليكه وي دوران دبيرستان را در دبيرستان مدرس ادامه ميداد ويكي از شاگردان خوب و بااخلاق اين دبيرستان به شمار ميرفت.شهيد در سالهاي آخر دبيرستان اصرار بيش از حدي براي رفتن به جبهه و شركت در دفاع حق عليه باطل داشت و اين در حالي بود كه چند سال از آغاز جنگ تحميلي عراق برعليه ايران گذشته بود از سال سوم دبيرستان شوق و ذوق زايد الوصفي براي رفتن به جبهه و شركت در بسيج از خود نشان ميداد چنانكه علاوه بر فعاليتهاي ذكرشده ؛ در بسيج مسجد محل (مسجد حوري) هم عضو شده و فعاليتهاي شاياني در مسجد انجام ميداد.وي مرتبا به مسجد ميرفت و در گشتهاي شبانه و دستگيري منافقين و اشرار و ايجاد امنيت شهرنشينان و هممحليان خود شركت مينمود.وي در مسجد كلاس قرآن راهاندازي كرده بود ويكي از اعضاء بسيار فعال بسيج به شمار ميرفت از تظاهر و ريا به دور بود چنانكه از فعاليتهاي مختلفش، خانواده پس از شهادتش با خبرشدند. بسيار شوخ طبع و خوش اخلاق بود و وجودش در خانه باعث گرمي محفل خانه و دلگرمي خانواده بود. خلوص و تقواي شهيد چندان بود كه حتي راضي نمي شد چنددست لباس نو در كمد داشته باشد در حاليكه برخي از افراد هستند كه حتي يك دست لباس هم بر تن ندارند.او اصرار فراواني براي راضي نمودن خانواده جهت رفتن به جبهه داشت تا اينكه بالاخره موفق شد در سال آخر دبيرستان يعني سال 1364 خانواده را راضي نموده و به جبهه برود.دوران آموزشي را در پادگان مالك اشتر به سرعت گذراند و در لشگر 27 محمد رسول الله (ص)، همراه با ساير بسيجيان به جبههها اعزام شد. اين بسيجي عاشق امام حسين چندين بار به جبهههاي شمالغرب و غرب كشور اعزام شد و دورههاي 45 روزه و 3ماهه و... را در جبهه ميگذراند. و همين شركت پياپي او در جبههها سبب شد كه يكسال هم از درس عقب بيافتد و ديرتر ديپلم بگيرد اما وي يك بسيجي عاشق بود كه درس و جبهه ، هردو براي او تكليفي اللهي بود و در آن زمان تشخيص داده بود كه جبهه و سلاح در دست گرفتن در مقابل دشمنان اسلام و انقلاب از قلم به دست گرفتن واجب تراست. همانطور كه امام خميني (ره) فرمانده كل قوا؛ فرمان داده بود واونيز پيام امام خويش را چه خوش لبيك گفت.بالاخره بعد از چندين بار شركت در جبهه و عملياتهاي مختلف به تهران بازگشت و در كنكور سراسري سال تحصيلي 65-66 شركت نمود و در رشته مهندسي برق – شاخه مخابرات دانشگاه صنعتي اميركبير قبول شد و به دانشگاه نيزراه يافت.اما قبولي در دانشگاه ودانشجو شدن هم او را از هدف اصلي اش كنارنزد و عشق بسيجي بودن وجانبركفي بارديگر او را به سوي ميعادگاه عشاق فرا ميخواند.وي براي آخرين بار در بهمن ماه 1366 از خانواده وداع كرد و همراه با اعزام لشگر 27 محمد رسول الله (ص) به سوي جبهههاي غرب كشور اعزام شد.درحاليكه عضو گردان عمار-گروهان شهيد رجايي- دسته فتح بود.درجبهههاي سردشت پس از شركت در عمليات نصر 7 كه سبب آزاد سازي يكي از استراتژيكيترين ارتفاعات غرب كشور به نام دوپازا شد همراه با لشگر اسلام وارد خاك عراق شد .بالاخره در تاريخ 22/12/1366 در آستانه بهار 1367 در منطقه ماووت عراق با ضرب خمپاره دشمن بعثي به شهادت رسيد و پرنده عاشق جانش كه در قفس سينهاش دلتنگي ميكرد پرده حجاب تن را دريد و در آسمان پاكيها به سوي نور مطلق پركشيد. او نيز عجيب مينمود.وي طبق گفته همرزمانش در چند روز قبل از شهادت حالات عجيب و عرفانيي پيدا كرده بود. ودر صورتش نور شهادت نمايان گشته بود. روز شهادت نيز حالت عجيبي به وي دست داده بود و بر نورانيت وي افزوده بود كمي آشفته و دلتنگ به نظر ميرسيد و اين چندان بوده كه قبل از شهادت كه
هنگام غروب خورشيد بوده از همسنگرش ميخواهد كه براي آرامش دل و جانش
باتفاق سوره يس بخوانند .( ناگفته نماند كه اين شهيد در جبهه هم دست از
فعاليت فرهنگي خويش برنداشته و كلاسهاي آموزش قرآن راهاندازي كرده بود و
به بسيجيان آموزش قرآن ميداد.)همانطور
كه سوره يس خوانده ميشدبه يكباره حال ايشان منقلب ميشود و مانند اينكه
كسي اورا صدا زده باشد از جا برخواسته ؛ ظرف آب كه خالي بوده را برداشته و
به كناررودخانهاي كه در نزديكي سنگر و در تيررس دشمن بود به راه ميافتد
تا براي سنگر آب بياورد و همسنگر او همچنان سوره يس را ميخوانده. در
اواخر سوره به ناگهان صداي انفجار خمپاره 60 در نزديكي رودخانه به گوش
ميرسدو پس ازاينكه به كنار رودخانه ميرسند ميبينند كه شهيد در خون سرخش
غلتيده و ظرف پر از آب در دستان خونينش بر خاك افتاده و به راستي چونان
حضرت ابوالفضل (ع) آزاده زيست و آزاده نيز جان به جانان تسليم كرد.روز خاكسپاري اين شهيد در ايام ماه مبارك شعبان و درروز ولادت حضرت عباس ؛ 4 شعبان مصادف با 5 فرودين 1367 بود.واحسرتا
به چنين آزادمردي كه روز ولادت و شهادتش هردو روزهاي فرخنده و پربركت
بودند و زندگي دنيويش هرچند كوتاه و لي چنان پربار بود كه گويي ره صدساله
را يك شبه طي كرد و حيات جاودانه آخرتش را نيز چونان نامش سعيد و پرثمر ساخت. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط یک دوست
|
|
||
سلام دوست عزیز توجه کن ببین چی میگم اگه می خوای کاری برای امام زمان بکنی ادرس لگو مارو قسمت کدهای وبلاگت قرار بده بعد ه تا اونجایی که می تونی به مردم این وب سایت رو معرفی کن اجرت با خود امام زمان